Skip to main content

من هم در جهان برساخته‌ام تاثیر دارم

من هم در جهان برساخته‌ام تاثیر دارم

عوامل موثر در مشاهده از منظر فلسفه علم

image

خواندن این نوشته در ویرگول

چکیده

هدف در این متن این است که به تاثیر درهم‌تنیده ۳ عاملی که در ادراک و مشاهده من موثر هستند اشاره کنم:

  1. واقعیت (Reality)
  2. محتوای ذهنی و قالب‌های فکری / بسترهای من
  3. ابزار (Tools)

این متن با نوشته مشاهده نظریه‌بار بسیار در ارتباط است و هر کدام پیش‌نیاز دیگری هستند!

مقدمه

هشدار! این متن قرار نیست اثبات کند شیء فی‌نفسه وجود دارد، من وجود دارم، یا وجود وجود دارد. بلکه برای کسی است که پیش از این شهودی از ادراکات دارد و تا حدی بین منظر، نظاره و ناظر (یا حداقل نومن و فنومن) تمیز قائل شده و برای شفاف‌تر شدن صورت مسئله برای چنین فردی نوشته شده است. اگر از دوستداران پدیدارگرایی، نسبی‌گرایی، مطلق‌گرایی، منظرگرایی، عقل‌گرایی، معقول‌گرایی، ابزارگرایی، واقع‌گرایی، ضدواقع‌گرایی و چند جفت گرایی دیگر هستید و از خواندن این متن آزرده‌خاطر می‌شوید، مسئولیت زندگی‌تان را قبول کنید و بروید یک گوشه به کارهایتان فکر کنید و ببینید چه چیزی در درونتان باعث شده از متن من آزرده شوید!

بسترسازی

  • در این متن از کلمه «واقعیت» برای Reality استفاده شده است.
  • کلمه «مشاهده» ترجمه Observation است که با $O$ نمایش می‌دهیم؛ اما به معنای حس بینایی محدود نیست و اگر ادراکی از طریق شنوایی هم داریم، همچنان تحت تاثیر ۳ عامل یادشده است.
  • یک تمایز در ابتدا بین ER (Epistemological Realism) و OR (Ontological Realism) بگذاریم: اینکه ما باور داریم واقعیتی در ورای ادراکات ما وجود دارد یا نه (OR)، یا اینکه اگر واقعیتی در ورای ادراک ما وجود دارد، آیا ما می‌توانیم معرفتی به آن کسب کنیم یا نه (ER). در این متن ما فرض حداقل OR را داریم.

متن اصلی

ایجاد شدن $O$ تحت تاثیر ۳ عامل است:

۱. واقعیت (Reality)

منظور از واقعیت، اقتضائاتی است که آنچه در جهان واقع شده برای خود دارد؛ اگرچه ما ندانیم سازوکار آن یا نحوه اثر آن در مشاهده چیست.

۲. محتوای ذهنی (Mental Content) و قالب‌های فکری / بسترهای من

منظور از محتوای ذهنی، هرگونه باور یا قالب ادراکی‌ای است که به‌واسطه منِ شناسا (ناظر) در مشاهده‌ام اثر گذاشته است. شاید این مثال تکان‌دهنده باشد که ادراک من از قرمزی مربوط به من است و «قرمز بودگی» به آن معنایی که من می‌بینم در آن جسم نیست! اگر بخواهیم اجسام را فرای بینایی خود تصور کنیم، باید بدون رنگ آن‌ها را تصور کنیم چون رنگ حاصل نسبت دادن یک کیفیت ذهنی (کوالیا - Qualia) به عدد فرکانسی نوری است که از جسم بازتاب شده؛ و حتی خود آن نور نیز قرمز بودنی ندارد، تنها فرکانسی است که تعبیر ذهن من از عدد آن فرکانس، آن کیفیت ذهنی است.

مسئله نظریه‌بار بودن مشاهده را نیز می‌توان در این دسته قرار داد. اگر من در پرتو یک نظریه مشاهده نکنم، تقریباً می‌توان گفت چیزی نمی‌بینم؛ مرزی بین چیزها نیست، بلکه سیلی از داده‌های خام است که توان پردازش آن‌ها برایم وجود نخواهد داشت (خواندن آن نوشته به جا افتادن این مفهوم کمک می‌کند).

اگر به شکل کامپیوتری بخواهیم توصیفش کنیم: من ناظر/شناسا توسط حسگرهایی داده‌های جهان بیرون را دریافت می‌کنم، اما بین من و حسگر، قالب و بستری وجود دارد. مثلاً من هم‌زمان می‌توانم یک جسم را ببینم و هم لمس کنم، اما دو کیفیت و تجربه متفاوت از آن‌ها دارم که ناشی از قالبی است که در ذهن من آن حس‌ها را درک می‌کند؛ شبیه به درایور یک سخت‌افزار که نصب می‌شود و داده‌های دریافتی دستگاه را تعبیر می‌کند.

در نگاه کانت قالب‌های بنیادینی هم در ذهن ما هست که مهم‌ترین آن‌ها مکان و زمان است. من چیزی به اسم مکان را حس نمی‌کنم اما همه‌چیز را مکان‌مند می‌فهمم و تجسم می‌کنم (تلاش برای تجسم چیزی در ورای مکان می‌تواند تمرین ذهنی جالبی باشد). به‌طور مشابه در مورد زمان، من چیزی یا شیئی به اسم زمان را حس نکرده‌ام، بلکه چیزها را زمان‌مند درک می‌کنم که بخشی از قالب‌های فاهمه من است.

۳. ابزار (Tools)

همانند حسگری که داده را دریافت می‌کند و واسطی که از واقعیت داده‌ای را به حسگر منتقل می‌کند، ابزارها عواملی هستند که بر مشاهده تاثیرگذارند؛ مثلاً اگر عینک من فیلتر قرمز داشته باشد یا اینکه با استفاده از میکروسکوپ داده‌ها را دریافت کنم.

در سیر تاریخ، افراد به بخش‌های متفاوتی از این ۳ مورد پرداخته‌اند؛ مثلاً نسبی‌گرایی که تنها مشاهده‌گر را در ساخته شدن مشاهده موثر می‌داند به مورد ۲ توجه کرده، یا ایدئالیستی که هر آنچه انسان درک می‌کند را همان حقیقت بداند تنها مورد ۱ را دیده است و انواع ترکیب‌های دیگری از این ۳ مورد را می‌توان یافت.

مسئله‌ای که در فلسفه علم تامس کوهن شاید دیده نشده است و به‌تبع آن در محتواهایی که بر مبنای آن ساخته شده‌اند مثل دوره راهبری نیز منعکس می‌شود، صحبت نکردن از اقتضائات واقعیت در شکل‌گیری مشاهده است که می‌تواند منجر به نگاه نسبی‌گرایانه افراطی شود («همه‌چی کلاً منم!»).

نتیجه‌گیری

منظور از «من هم در جهان برساخته‌ام تاثیر دارم» این است که عامل «من» در مشاهده تاثیر دارد، و در عین حال بر بخش «هم» آن تاکید می‌شود که تنها عامل، فقط من نیست.

تاثیر محتوای ذهنی بر مشاهده بسیار جای بررسی دارد و درک سازوکارهای آن بسیار برایم جذاب و حاوی دسترسی‌های جدید است؛ کمکی می‌کند تا از آنچه تا امروز بوده‌ام فراتر روم و در نگاهی که داشته‌ام گیر نکنم و فعالانه به سمت کنار گذاشتن بخش‌های ناکارآمد آن بروم؛ حتی اگر بخش‌هایی هم تماماً از دسترس من خارج باشد. مهم‌ترین قسمتی که من می‌توانم بر آن تاثیری بگذارم، همین فیلترها و بسترهایی است که من به مشاهداتم اضافه کرده‌ام و با آن‌ها جهان را جور خاصی می‌بینم.

<1402/04/17>