Skip to main content

قلمرو گفت‌وگویی پیش‌وایی(راهبری)

قلمرو گفت‌وگویی پیش‌وایی(راهبری) - انتزاعات زبانی و تمایزات

  • گوش دادن اصیل
  • چهارچوب بافتمان
  • محدودیت‌ها
  • درون‌آخته و برون‌آخته
  • تحول
  • پیش‌وایی (راهبری)
  • قلمرو گفت‌وگویی
  • بافتمان (بستر)
  • زیربنای شخصی از انسجام (تمامیت) بودن. این لینک مرور مختصری در مورد تمامیت دارد. این‌ها هم متون پیش از دوره‌ست که در مورد تمامیت هستش: متن ۱، متن ۲، متن ۳، متن ۴، متن ۵

تمامیت نه محدود به کلام (که البته کلام گستره خیلی وسیعی دارد طبق تعریفش و افکار و باورهای خودمان را هم شامل می‌شود) بلکه در تمام جنبه‌ها هست؛ تمامیت به معنای غرفه غرفه نبودن وجود است. همون‌جوری که توی لینک بالا هم توضیح داده، کلام در ۶ تا مفهوم کلی تعریف می‌شود و تمامیت داشتن به معنای الزام در انجام حرفی که زدیم نیست. طبیعتاً شرایط متغیر است و حتی ممکنه اتفاقی بیفتد که باعث و بانی‌اش ما نباشیم؛ اما ما همواره مسئول حرف‌مان هستیم و ممکنه تصمیم بگیریم که نخواهیم دیگر به حرف‌مان عمل کنیم و بخواهیم تغییرش بدهیم. در این زمان به جای پیچاندن و لاپوشانی کردن، می‌رسیم به مرحله اطلاع دادن و جبران.

اینکه در زودترین زمانی که می‌فهمم نمی‌توانم به حرفم عمل کنم یا نمی‌خواهم عمل کنم، به ذینفعانش اطلاع بدهم. اگر قراره دیرتر انجام بدهم بگویم کی می‌توانم انجامش بدهم و اگر قرار نیست انجام بدهم بگویم.

قدم بعدی که به اندازه قدم قبلی مهم است، جبران است؛ اینکه جبرانی متناسب با کاری که نتوانستم انجام دهم تعیین کنم و با ذینفعان آن حرف مطرح کنم. مهم بودن جبران در این است که رابطه‌ای که لطمه دیده را کمی ترمیم می‌کند و امکان ساخت ارتباط مؤثر را برای منِ راهبر فراهم می‌کند.

  • اصیل بودن: بودن و عملکرد نشأت‌گرفته از چیزی بزرگ‌تر از خود، منشأ بودن
  • ابراز طبیعی
  • نوع (شیوه) بودن

مهدی رفتاری اینجا تو تلسی درموردش توضیح می‌دهد.

  • به‌صورت دقیق‌تر نوع بودنمان ترکیبی است (تشکیل‌شده) از:
  1. حالت ذهنی
  2. حالت عاطفی (احساسی)
  3. حالت بدنی
  4. افکار، روند افکار و خاطرات ما
  • یا به بیان تجربی‌تر، نوع بودن ما در هر لحظه ترکیبی است از: نگرش یا حالت ذهنی ما، احساسات یا هیجانات ما، حس‌های بدن ما، افکار و خاطرات ما؛ به بیان خلاصه، نوع بودن ما آن چیزی است که در درون ما می‌گذرد.
  • نوع عملکرد
  • بستر پیش‌فرض و خلق‌شده
  • آینده خلق‌شده و نشأت‌گرفته
  • در مورد مفهوم زمان از اینشتین و برگسون
  • جوک کیهانی

گذشته با حال ارتباطی ندارد؛
حال از آینده می‌آید؛
پس چرا متخصصان باور دارند حال از گذشته می‌آید؟

«کسانی که نمی‌توانند گذشته را به یاد بیاورند، محکوم به تکرار آن هستند.» — جورج سانتیانا
«کسانی که آینده را بر اساس گذشته تجسم می‌کنند نیز محکوم به تکرار آن هستند.» — ورنر ارهارد

  • محدودیت کارکردی
  • حبس ابد
  • دکان — رکت

دکان، عصر طلایی گذشته

این ویدیو از مجید در مورد رکت

چه چیزی را نمی‌خواهید ولی همچنان در زندگی‌تان پابرجاست؟

هر چیزی که نمی‌خواهید ولی همچنان در زندگی‌تان پابرجاست، رهایی شما برای بودن و رهایی شما برای عمل کردن را محدود می‌کند.

گانگسترها برای پولشویی و مشروع کردن کار خود دکان (رکت) راه می‌اندازند تا ویترینی باشد برای پنهان کردن کارهای پشت آن. ما هم کارهایی را انجام می‌دهیم و توجیهاتی همانند ویترین به وجود می‌آوریم تا کارهای پشت پرده‌مان را مشروع کند.

وقتی رکت (دکان) راه می‌اندازید (یعنی وقتی رکت شما تحریک می‌شود)، مجموعه فرصت‌هایتان برای بودن به‌شدت محدود می‌شود. در نتیجه نوع بودن‌تان، نگرش/دریافت، فکر کردن، برنامه‌ریزی و عمل کردن‌تان نیز توسط موقعیتی که برایتان به آن شکل نمود پیدا می‌کند، محدود می‌شود و شکل می‌گیرد.

ما عشق، سلامتی، پول، رضایت/شادی و ... را می‌دهیم برای اینکه حق‌به‌جانب باشیم! برای اینکه حق با من باشد!

  • عرصه‌های امکان
  • گوش دادن همیشه از قبل
  • قدرت بستری
  • عرصه‌های امکان: این بدان معنا نیست که هر نوع بودنی، راهبر بودن است یا هر عملی، راهبری کردن است؛ بلکه بدان معناست که هیچ نوع بودنی خارج از راهبر بودن نیست و هیچ عملی خارج از عملکرد راهبری نیست. اگرچه درست است که راهبر و راهبری به‌عنوان عرصه‌های امکان، مثال‌ها یا مواردی از راهبر یا راهبری و توصیف‌ها یا تعریف‌هایی از راهبر یا راهبری نیستند، اما با توجه به اینکه راهبر و راهبری به‌عنوان عرصه‌های امکان نامحدود هستند، هیچ مثال یا توصیف یا تعریفی نیست که خارج از راهبر و راهبری به‌عنوان عرصه‌های امکان باشد.
  • فرمول برنده شدن و چک طلایی
  • نمود موقعیت و شرایط
  • ناهماهنگی شناختی
  • لازمه استادی، برای خود کشف کردن است
  • زندگی، زندگی کردن و من
  • نمود شرایط، نمود خود، چیزی که بر روی آن کار می‌کنید
  • انتخاب اصیل
  • انتزاع زبانی، پدیده، قلمرو، اصطلاح تخصصی

راهبر و راهبری، راهبر و راهبری را به‌عنوان عرصه‌های امکان خلق می‌کنند که در آن‌ها وقتی راهبر هستید همهٔ انواع ممکنِ بودن در دسترس شماست، و وقتی عملکرد راهبری دارید، همهٔ عملکردهای ممکن در دسترس شماست.

  • اصطلاح تخصصی

متعهد به محقق کردن آینده‌ای که قرار نبود اتفاق بیفتد؛ آینده‌ای که دغدغه‌های ذینفعان را برآورده می‌کند، و با در دسترس بودن مجموعهٔ فرصت‌های نامحدود برای بودن و عملکرد، بودنِ آن نوع فضایی برای راهبر و راهبری است که طوری که شرایط برایتان نمود پیدا می‌کند را شکل می‌دهد، به‌طوری که نوع بودن و عمل کردن شما که به‌طور طبیعی با آن نمود همبسته است، همان راهبر بودن و عملکرد مؤثر راهبری است.

  • هماهنگی کلام و دنیا و دنیا و کلام
  • کشف و دانستن
  • استفاده از چیزی، چیزی از ما استفاده کند: کارکردتان در دنیا را وسعت داده‌اید، دنیایی که در آن زندگی می‌کنید را دگرگون ساخته‌اید
  • پارادایم

از مفاهیم مشترکی که بین تحول/راهبری و فلسفه علم وجود دارد همین مفهوم است که از جناب «توماس کوهن» و کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» گرفته شده است. یکی از خوبی‌های دوره این است که از آدم‌های عمیقی در حوزه‌های مختلف، مفاهیمی را وام گرفته است.
برای آشنایی ابتدایی با مفهوم پارادایم شیفت این قسمت از سجاد سلیمانی مناسب است.
اگر خیلی عمیق‌تر بخواهید خود کتاب ساختار انقلاب‌های علمی را بخوانید، سلسله جلسات متن‌خوانی‌ای که توسط «علیرضا شفاه» انجام شده بی‌نظیر است.

  • پارادایم در نگاه اکنون من، دنیایی است که تویش زندگی می‌کنیم و با تأکید بیشتر باید بگویم دنیایی که من در آن زندگی می‌کنم؛ مجموعه پیش‌فرض‌ها و اشیایی که باور دارم در جهان وجود دارند یا دقیق‌تر، نوعی که اشیا بر من خودشان را آشکار می‌کنند.

مثلاً وقتی من نیوتونی دنیا را می‌بینم (در مقایسه با فیزیک نسبیتی)، چیزهای مطلقی را تصور می‌کنم که در فضایی نامتناهی وجود دارند. این یک نگاه به پدیده‌های جهان است، ولی در نگاه نسبیتی باوری به وجود مطلق سرعت و گردش زمین ندارم و اصلاً فرقی نمی‌کند بگویم زمین دور خورشید می‌چرخد، خورشید دور زمین، یا هر دو به دور یکی دیگر... یا به‌طور مشابه باوری به وجود نیروی گرانش ندارم، بلکه خم شدن فضا و زمان نحوهٔ نگاه من به دنیا است.
وقتی دنیا را جوری ببینم، متناسب با آن هم رفتار می‌کنم؛ مثلاً اگر فکر می‌کنم کسی همواره دیر می‌کند و کار را درست انجام نمی‌دهد، جوری رفتار می‌کنم که همین پدیده را ببینم (به سوگیری تأیید و پیش‌بینی‌های خودبرآورنده می‌توانید نگاهی کنید)، پس کار را به او نمی‌سپارم و خودم انجام می‌دهم یا اگر سپردم انتظار دارم با تأخیر انجام شود و متناسب با آن برنامه‌ریزی می‌کنم. این در تضاد با مفهوم تحول است که دنبال آن هستیم؛ در تحول می‌خواهم رخدادها ادامهٔ گذشته‌شان نباشند، بلکه چیزی شوند که من آن را خلق می‌کنم.

نوشته من هم در جهان برساخته‌ام تأثیر دارم و نوشته مشاهده نظریه‌بار و توهم قضاوت ارزش‌یابی هم از مفهوم پارادایم استفاده کرده‌اند و هم به شرح و توصیف آن کمک می‌کنند.
آقای معلم هم نوشته‌هایی در مورد پارادایم و جناب کوهن دارد.

  • گذران زندگی به شکل بدیهی، فاصله از زندگی، رها در بودن و عملکرد
  • درون و برون بازی
  • هستی‌شناسانه / معرفت‌شناسانه (Ontological / Epistemological)
  • زبان، راه برون‌رفت
  • چهارچوب بافتمان: بافتمانی که از شما استفاده می‌کند تا به‌صورت ابراز طبیعی، پیشوا باشیم
  • انتخاب اصیل
  • در طیف ماندن (What you resist persists)
  • راهبری از راهبری زندگی شروع می‌شود
  • همبستگی نوع بودن و عملکرد
  • مهر قهار (Ruthless Compassion)