Skip to main content

اپیزود دهم پادکست رواق (فرزند دوقطبی شیطان)

اپیزود دهم پادکست رواق: فرزند دوقطبی شیطان (ایمان به نجات‌دهنده غایی)

در ادامهٔ جستار پادکست رواق، خلاصه‌ای از اپیزود دهم با روایت فرزین رنجبر را مرور می‌کنیم. نسخه ویرگول این مطلب نیز در دسترس است.

در این اپیزود به دومین سازوکار دفاعی بزرگ انکار مرگ یعنی ایمان به حامی غیبی (نجات‌دهندهٔ غایی) و پیوند پیچیده و دوقطبی آن با خوداستثناپنداری پرداخته می‌شود.


سازوکار ایمان به حامی غیبی

در این رویکرد، انسان از استقلال و فردیت خود عقب‌نشینی می‌کند و در نقش کودکی محتاج به مراقبت فرو می‌رود؛ تا در سایهٔ تسلیم به یک نیروی بزرگ‌تر (خواه فردی مقتدر، همسر، رهبر یا مفهومی ماورایی)، اضطراب تنهایی، آزادی و مرگ را التیام بخشد.

انفعال، جلب ترحم، بیمارگونگی مزمن و پرهیز از پیشرفت مستقل، از شایع‌ترین رفتارهای این ساحت است؛ زیرا ناخودآگاه فرد نگران است که اگر قوی و خودمختار شود، نوازش و حمایت نجات‌دهنده را از دست خواهد داد.

روان انسان مانند معتادی عمل می‌کند که برای فرار از اضطراب طاقت‌فرسا، پیوسته به مسکن‌های موقتی پناه می‌برد:

«هر چیزی که صرفاً نقش مسکن را بازی کند، اصیل نیست.»

فرزند دوقطبی: الاکلنگ استثنا بودن و تسلیم شدن

اگر انکار مرگ را شیطانی در روان بینگاریم، این شیطان دو فرزند دوقطبی دارد: ۱. چهرهٔ خوداستثناپندار: انسان را ترغیب می‌کند که خدای خود شود، بجنگد، سلطه‌جو باشد و نمودار دستاوردهایش را صعودی نگاه دارد؛ اما این مسیر به تدریج به انزوایی هولناک و تنهایی اگزیستانسیال می‌انجامد. ۲. چهرهٔ تسلیم و پناه به حامی: انسان خسته از تنهایی، به ناگاه فردیت خود را رها کرده و به دامن حامی غیبی می‌گریزد تا در کلی بزرگ‌تر ذوب شود؛ اما این ذوب شدن، حس نیستی و مرگ را تداعی می‌کند و دوباره او را به سوی استثناطلبی پرتاب می‌سازد.

انسان رشدنیافته میان این دو قطب پیوسته در نوسان است: گاه با پرخاشگری مدعی استقلال تام است، و گاه در بزنگاه پذیرش مسئولیت، افسار زندگی را رها کرده و خود را قربانی منفعل تقدیر می‌داند.

«حالا که داری می‌کشی، پس خوب بکش!» — تعبیری هشداردهنده از این که اگر ناگزیریم زندگی را تجربه کنیم، بگذار در مسیری اصیل، با پذیرش درد رشد و شجاعت عاملیت باشد، نه در بیهودگی سازوکارهای فرساینده.


قسمت‌های دیگر

اپیزود دهم رواق