Skip to main content

گزیده نقل‌قول‌ها (Quotes)

گزیده نقل‌قول‌ها (Quotes)

image


جملاتی از پادکست رواق

اپیزود ۲ - ترس‌های وجودی

  • سرنوشتت را برگزین، وانگهی دوستدارش باش.
  • مرگ: تعارض آگاهی از حتمی بودن مرگ و آرزوی ادامهٔ زندگی و بقا.
  • آزادی: فقدان ساختار خارجی است. فرد به جهانی موزون و ساختاریافته که پردازشی سرشتی دارد وارد نمی‌شود، بلکه فرد مسئول و مؤلف دنیا، الگوی زندگی، انتخاب‌ها و اعمال خویش است. مفهومی مرعوب‌کننده به این معنا که زیر پایمان زمینی نیست؛ هیچ نیست جز گودالی ژرف.
  • تنهایی: نه انزوای بین‌فردی و نه انزوای درون‌فردی؛ انزوای بنیادین، جداافتادگی از ابنای بشر. همیشه شکافی هست. تنها به هستی پا می‌گذاریم و باید به‌تنهایی ترکش کنیم. تعارض میان تنهایی مطلق و آرزو برای برقراری ارتباط، محافظت‌شدن و بخشی از یک کل بودن.
  • پوچی: اگر باید بمیریم و خود دنیا را بنا کنیم و در جهان بی‌تفاوت به ما مطلقاً تنهاییم، پس زندگی چه معنایی دارد؟ چرا زندگی می‌کنیم و چطور باید زندگی کنیم؟ اگر هدف و معنایی مقدر وجود ندارد، خود باید معنای زندگی را بسازیم؛ اما آیا این معنای خودساخته بنیهٔ تاب‌آوری دارد؟ تعارض مخلوقی در جستجوی معنا که در جهانی خالی از معنا افکنده شده است.

اپیزود ۳ - هستی‌اندیشی

  • جای مرگ همواره می‌خارد و نحوهٔ زیست ما هم متأثر از نحوهٔ خاراندنش بوده است.
  • مرگ لحظهٔ آخر زندگی نیست؛ هر لحظه از عمر به یک اندازه در روند مرگ تأثیر دارد.
  • فلسفه‌پردازی راهی برای آماده شدن برای مرگ است.
  • فقط کسی از طعم واقعی زندگی لذت می‌برد که آمادهٔ دست کشیدن از آن باشد؛ و تنها کسی آمادهٔ دست کشیدن از زندگی است که طعم واقعی زندگی را چشیده باشد.
  • اگرچه نفس مرگ آدم را نابود می‌کند، اما اندیشهٔ مرگ نجات‌بخش است.

اپیزود ۵ - خرده‌مرگ

  • اضطراب علامتی است که می‌گوید خطری در کار است. در اضطراب، فرد در انتظار درماندگی است.

اپیزود ۷ - سنگر انکار

  • ترس از نیستی زمانی که ما را به ساحت هستی‌اندیشی بیندازد، اتفاق خوبی است.
  • کسانی که می‌فهمند استثنا نیستند، بعد از حس خیانت، حس خشم سراغشان می‌آید: «اگر می‌دانستم استثنا نیستم، جور دیگری زندگی می‌کردم.»
  • اصیل زیستن در پسِ پردهٔ انکار و فریب گم می‌شود.

اپیزود ۸ - آخرین وسوسهٔ مسیح

  • بی‌ارزش کردن وجود، ترس از دست دادنش را کم می‌کند.

اپیزود ۹ - پنهان شدن در لانهٔ گرگ

  • چه حکمتی است که در آغاز، نگاه من به سرانجام است؟
  • تا زمانی که حقایق هستی را به تمامی نپذیرفته‌ایم، هیچ‌گونه زیستنی اصیل نیست.

اپیزود ۱۰ - فرزند دوقطبی شیطان

  • کسی که حامی غیبی دارد، خودش را استثنا می‌داند.
  • کسانی که سازوکار فعال خوداستثناپنداری دارند نسبت به منفعل‌های ایمان به حامی غیبی، موفق‌ترند.
  • حالا که داری می‌کشی، پس خوب بکش!
  • اگر انکار را شیطانی بدانیم که به دنبال معامله با انسان است تا عمر و زندگی انسان را بگیرد و در ازایش رهایی از ترس‌های وجودی بدهد: گاه با صورتی خشک و خشن و وعده‌های قشنگ، و گاه با چهره‌ای مظلوم و خیرخواه شریک رنج و اندوه می‌شود تا با خلق خدای فردی از زندگی دست بکشیم.

اپیزود ۱۱ - تو نیز شیهه بکش گاهی

  • «آنجا» هم برای ما می‌تواند تبدیل به مفر و راه گریز از زندگی غیراصیل بشود. همه چیز را ول می‌کردم و می‌رفتم در جنگل تنها زندگی می‌کردم؛ آیا این توصیف از زندگی کوچ‌نشین‌ها برایتان حسرت‌بار نبود؟
  • «همهٔ ما در نهادمان زندگی ناب اگزیستانسیال را آرزو می‌کنیم». این همان نیمهٔ پنهان ماست که می‌خواهد به زندگی اصیلش برگردد. صدایش از درون چاه به گوش می‌رسد که می‌خواهم زندگی را زندگی کنم.
  • شاید فکر کنیم جبر تاریخی ما را به اینجا کشانده، اما خودمان بودیم که یوسفمان را به ته چاه انداختیم؛ چون از ما بهتر بود و مثل او بودن هزینه داشت: هزینهٔ غلبهٔ فردی بر اضطراب‌های وجودی.
  • پس مسیح را بر صلیب کشید و ترجیح داد به جای شبیه مسیح بودن، مسیحی باشد.
  • تنها شرط لازم برای شاد زیستن، سلامت جسم است و باقی‌اش دست خودت است (در باب حکمت شوپنهاور).

اپیزود ۱۲ - گاهی با آینده حرف بزن

  • مواردی که در نسخهٔ اگزیستانسیال همه وجود دارد: سبک زندگی سالم، ارتباط نزدیک با مظاهر اصیل وجود و شمردن نعمت‌ها.
  • هم تمام وجود را قدر بدانیم و هم آن را به بخش‌های کوچک تقسیم کنیم تا برای هر تکهٔ وجود قند در دلمان آب شود.
  • اگر ارزش داشته‌ها و تکه‌های کوچک زندگی را بدانیم و از نداشته‌ها و نیامده‌ها رها شویم، می‌توانیم اصیل زندگی کنیم. باید همیشه راهی برای هیجان‌زده بودن از وجود پیدا کنیم.
  • اگر کسی را دقیقاً در شرایط خودتان تصور کنید که از شما شادتر است، شخص شما بابت شادی کمتر مقصرید. آن آدم تکه‌های وجود را بهتر لمس می‌کند و قدر می‌داند.
  • تا وقتی من هستم مرگ نیست، و وقتی مرگ آمد، من نیستم.

اپیزود ۱۳ - آشیانهٔ خالی

  • تفاوت سرطان داشتن و نداشتن یک عدد است؛ همهٔ ما سرطان ۸۰ ساله داریم.
  • وقتی سیاهی را می‌بینی، کمک می‌کند جلوهٔ رنگ‌های زندگی بیشتر شود.

اپیزود ۱۴ - دوگانهٔ ابدی

  • «دوست داری ناگهانی بمیری یا با آگاهی قبلی؟»
  • در سال‌های پایانی یا باید برای «عمر بیشتر» یا «زندگی بهتر» جنگید.
  • یک جایی باید مقابل مرگ تعظیم کرد تا شأن زندگی حفظ شود. ما همواره باید حد تعادلی بین رضایت و امنیت پیدا کنیم.
  • ترس و اضطراب مانع اصیل زندگی کردن می‌شود و این ترس با داروی امنیت (سازوکار دفاعی) تسکین می‌یابد.
  • بخشی که مرگ آگاهانه را می‌خواهد اگزیستانسیال است (همراه ترس اما بهره‌مند) و بخشی که مرگ ناآگاهانه را می‌خواهد، غیراگزیستانسیال (همراه امنیت اما محروم از وداع آخر و آغوش آخر).
  • هر گونه «نه» گفتن به زندگی، خودش فرار از مرگ است.
  • افسوس جای خودش را به خشم می‌دهد؛ آدم خشمگین از آدم افسرده بهتر است چون خشم راحت‌تر تبدیل به عمل می‌شود.
  • «مرگ مانند سخنرانی است که راز اصیل زیستن را بیان می‌کند، ولی صدایش فقط به گوش کسانی می‌رسد که در ردیف‌های جلو نشسته‌اند.»
  • سازوکار زندگی معلق: نه گفتن به هستی به خاطر ترس از نیستی؛ پس زدن برای پرهیز از دست دادن؛ دلبسته نشدن از ترس جدایی. اما لذت صمیمی شدن به درد جدایی احتمالی می‌ارزد.

اپیزود ۱۵ - ممکن غیرممکن

  • کسی که رضایت از زندگی بیشتری دارد، با مرگ هم راحت‌تر کنار می‌آید.
  • زندگی را نمی‌شود عقب انداخت. تنها راه مداوم برای کاهش اضطراب‌های وجودی این است که حواسمان به خودِ زندگی باشد.
  • پایان زندگی، غیرممکن شدن تمام ممکن‌هاست.
  • در نمودار اگزیستانسیال زندگی شیب تند نداریم؛ چون تا زمان زنده بودن از مهم‌ترین امتیاز ممکن یعنی «وجود» بهره‌مندیم.
  • برای پاسداشت وجود ناچاریم چیزی را به بعد از این زندگی موکول نکنیم. تصور اینکه می‌توان بخشی از زندگی را در جهانی دیگر زیست، ما را در تلاش برای زندگی اصیل سست می‌کند.

اپیزود ۱۶ - قلم در دست توست

  • آزادی بی‌نهایت، مسئولیت بی‌نهایت می‌آورد.
  • گاه کاری را می‌کنی اما در دل آرزو می‌کنی ثمر ندهد تا بار مسئولیتش به دوشت نیفتد.

اپیزود ۱۷ - کی بود کی بود من نبودم

  • مسئولیت اگزیستانسیال یعنی ما برای زندگی‌مان تصمیم بگیریم.
  • در جبرگرایی و اجباری‌گری، فرد دنیایی خلق می‌کند که خودش در آن آزاد نیست!
  • هیچ ترسی نباید برای ما سبک زندگی تعیین کند؛ در هر لحظه این ما هستیم که باید برای خودمان تصمیم بگیریم.
  • از آیات اگزیستانسیالیسم: آدمی تصمیم است.
  • در جابه‌جایی مسئولیت، وانمود می‌کنیم مسئولیتی که متوجه ماست، متوجه فرد دیگری است.
  • پذیرش به دنبال تصمیم می‌آید؛ کسی که خودش تصمیم گرفته و انتخاب کرده، راحت‌تر با پیامدها کنار می‌آید.
  • هر چه بیشتر مسئولیت را بپذیریم، پذیرش و در پی آن رضایت بیشتری حاصل می‌شود.

اپیزود ۱۸ - آزادی از قفس پرید

  • گاهی اوقات تلاش برای نفهمیدن مفهوم مسئولیت، خودش یک سازوکار دفاعی است.
  • یا درمانش کن یا بپذیر؛ مهم این است که خودخوری نکنی.
  • روان‌نژندی سودی ناچیز و ضرری بزرگ دارد؛ اما فرد گاه از سود کوتاه‌مدت آن چشم‌پوشی نمی‌کند حتی وقتی ضررش را می‌داند.

اپیزود ۱۹ - دختردایی گم‌شده

  • وقتی آزادی را در قفس می‌بینیم، رها کردنش خوشایند است، اما پس از رهایی با بار سنگین مسئولیت روبه‌رو می‌شویم.
  • خیلی از «نمی‌توانم»ها در واقع «نمی‌خواهم» هستند و ریشه در عدم پذیرش مسئولیت دارند.
  • خرده‌داستان‌ها (حیوان خانگی، باغچه، فرزند) چیزهای ارزشمندی هستند که می‌توانند تاروپود فرش زندگی باشند؛ اما گاه انسان‌ها از آن‌ها تارعنکبوتی برای زندانی کردن آزادی خود می‌سازند.
  • کسی که می‌تواند از شکنجه بیرون بیاید اما می‌ایستد و شکنجه می‌شود، چون شکنجهٔ مشغله برایش ساده‌تر از شکنجهٔ آزادی و رویارویی با خویشتن است و می‌تواند نقش قربانی را بازی کند.
  • چه چیزی در زندگی‌ات هست که دوست نداری باشد اما هنوز پابرجاست؟ (ناخواستنی‌های پابرجا).

نقل‌قول‌های برگزیده

انسان‌ها از رابطه به وجود می‌آیند، در رابطه رشد می‌کنند، در رابطه آسیب می‌بینند و در رابطه ترمیم می‌شوند. این رابطه است که درمان می‌کند، رابطه است که درمان می‌کند!
— اروین یالوم

  • درک گذشته برای ایجاد ارتباط، یا رابطه برقرار کردن برای فرار به گذشته؟
  • مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه؟ من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
  • ارزش گل تو به اندازهٔ عمری است که پایش صرف کردی.
  • حلقه افتاد پس از طرح سؤال / ابدی شد قصهٔ هجر و وصال.
  • انسان فقط از خودش باید انتظار داشته باشد؛ این‌گونه هیچ وقت ناامید نمی‌شود.
  • رنج حاصل تلاش برای کنترل چیزی است که کنترل‌پذیر نیست.
  • از گریستن بر تکه‌های زندگی چه حاصل؟ بر تمام آن باید گریست... — سنکا
  • برای مردن لازم نیست حتماً گلوله‌ای به ما اصابت کند یا بیمار شویم یا تصادف کنیم؛ اگر از ته دل نخندیم، شادی نکنیم، کتاب نخوانیم و سهمی در کاستن از رنج انسان‌ها نداشته باشیم، مرده‌ایم.
  • زندگی صحنهٔ یکتای هنرمندی ماست / هرکسی نغمهٔ خود خواند و از صحنه رود / صحنه پیوسته بجاست / خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
  • امید واقع‌بینانه مساوی است با: پذیرندگی به‌علاوه عمل.
  • انسان اصیل کسی است که شیوهٔ زیست خودش را انتخاب می‌کند.
  • واقعیت، ادراک و دریافت تو از واقعیت است.
  • Not all those who wander are lost.
  • What you resist persists.
  • پروردگارا! به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم، شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می‌توانم، و دانشی تا تفاوت این دو را بدانم.
  • تنها یک ابله تلاش خواهد کرد که صدها قرن را در صدها برگ استنتاج‌های جسورانه و مخاطره‌آمیز فشرده سازد؛ ما دست به کار می‌شویم. — ویل دورانت (درس‌های تاریخ)

Alice: “Would you tell me, please, which way I ought to go from here?”
The Cheshire Cat: “That depends a good deal on where you want to get to.”
Alice: “I don’t much care where.”
The Cheshire Cat: “Then it doesn’t much matter which way you go.”
Alice: “…so long as I get somewhere.”
The Cheshire Cat: “Oh, you’re sure to do that, if only you walk long enough.”

— Lewis Carroll, Alice in Wonderland