Skip to main content

اپیزود سوم پادکست رواق (هستی‌اندیشی)

اپیزود سوم پادکست رواق: هستی‌اندیشی و رویارویی با مرگ

در ادامهٔ جستار پادکست رواق، در این نوشته خلاصه‌ای از اپیزود سوم با روایت فرزین رنجبر را مرور می‌کنیم. نسخه ویرگول این مطلب نیز در دسترس است.

در این اپیزود به پرسشی بنیادین پرداخته می‌شود: چرا مرگ‌آگاهی حیاتی است؟ و آیا جایی است که اگر نمی‌خارد، نباید خاراندش؟


سازوکارهای دفاعی در برابر اضطراب مرگ

دلواپسی‌های غایی هستی اضطرابی عمیق و نهفته در روان تولید می‌کنند و انسان را وامی‌دارند در ناخودآگاه سازوکارهای دفاعی گوناگونی بنا نهد. برخی از این سازوکارها کارکرد انطباقی دارند و برخی دیگر، در صورت افراط، به روان‌نژندی و گسست از واقعیت منجر می‌شوند.

سازوکارهای دفاعی مانند ویروس‌هایی هستند که همواره در بدن حضور دارند؛ هنگامی که به سبب تنش یا شوکی ساختار دفاعی تضعیف شود، علائم آشکار می‌گردند. روان‌نژندی یک طیف پیوسته است؛ از اختلالات خفیف روزمره تا از دست رفتن کارکرد روانی.

آیا نباید جای آرام را خاراند؟

باوری عامیانه می‌گوید: «جایی که نمی‌خارد را نخاران؛ چرا سکون و آسایش را بر هم زنی؟» اما پاسخ روان‌درمانی اگزیستانسیال این است: جای مرگ همواره می‌خارد؛ تمام نحوهٔ زیست و رفتارهای ناخودآگاه ما متأثر از نحوهٔ خاراندن آن بوده است. آگاهی اگزیستانسیال به ما اجازه می‌دهد این خاراندن را از قلمرو تاریک ناخودآگاه به ساحت شفاف خودآگاهی بیاوریم و بر آن مسلط شویم.

مرگ لحظهٔ پایانی زندگی نیست؛ تک‌تک لحظات عمر با سهمی برابر در فرآیند مرگ در جریان‌اند.


حکمت فیلسوفان درباره مرگ‌آگاهی

  • رواقیون: مرگ را مهم‌ترین واقعهٔ زندگی می‌دانستند؛ همه چیز در تمامی طول هستی به سوی مرگ در حرکت است و زیست اصیل تنها با آگاهی از مرگ میسر می‌شود.
  • حافظ: «هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد...»
  • سیسرو: «فلسفه‌پردازی، تمرینی برای آماده شدن در برابر مرگ است.»
  • آگوستین: «تنها در رویارویی با مرگ است که خودِ حقیقی انسان متولد می‌شود.»

«تنها کسی آمادهٔ دست کشیدن از زندگی است که طعم واقعی و اصیل زندگی را چشیده باشد.»

در ادبیات عرفانی نیز بر مضمون «موتوا قبل أن تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید) تأکید شده است؛ به این معنا که با پذیرش مرگ پیش از وقوع جسمانی‌اش، بندهای ترس را بگسلی و زندگی را با تمام وجود در آغوش کشی:

«اگرچه نفس مرگ آدم را نابود می‌کند، اما اندیشهٔ مرگ نجات‌بخش است.»


دو مرتبهٔ بودن از دیدگاه هایدگر

مارتین هایدگر دو مرتبه برای نوع بودنِ دازاین (انسان) برمی‌شمرد:

۱. مرتبهٔ فراموشی هستی (Forgetfulness of Being): غرق شدن در روتین‌ها، اشیا و امور روزمره، بدون درک شگفتی بنیادین «وجود».
۲. مرتبهٔ اندیشیدن به هستی (Mindfulness of Being): اندیشیدن به نفس وجود؛ شگفتی از اینکه چیزها اصلاً «هستند» به جای آنکه نباشند.

گذار از مرتبهٔ فراموشی به ساحت هستی‌اندیشی تنها با تعمق فکری ساده رخ نمی‌دهد؛ بلکه نیازمند مواجهه با موقعیت‌های مرزی (Boundary Situations) است؛ تجربیاتی تکان‌دهنده چون رویارویی با مرگ، بیماری صعب‌العلاج یا سوگ‌های بنیادین که پردهٔ غفلت را کنار می‌زنند و معنای زیستن را دگرگون می‌سازند.


قسمت‌های دیگر